ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

97

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آنهايى كه تحصن كرده بودند ناگزير بيرون آمده جنگ را شروع كردند و سخت كشته شدند بقيه كه از قتل رسته بودند بقلعه برگشتند . دچار ضعف و خوارى شدند . از مرگ ترسيدند . رؤساء آنها هم دچار بيم و اضطراب شده بودند . اشعث با نه تن از رؤساء بيرون آمده امان خواستند كه زياد بمردم امان بدهد در قلعه را بگشايند و تسليم شوند . زياد هم پذيرفت و گفت : هر چه ميخواهيد بنويسيد و پيشنهاد كنيد آنگاه نوشته خود را به من بدهيد كه مهر كنم ( كوركورانه قبول كنم ) عهد نامه را نوشتند و به او دادند او هم پذيرفت و نديده امضا نمود اشعث فراموش كرده بود كه نام خود را در آن بنويسد و امان بخواهد زيرا جحدما ( يكى از روساء ) هنگام نوشتن آن عهدنامه از جاى خود جست و خنجر كشيد و باشعث گفت : يا نام مرا در اين نوشته ببر يا ترا با دشنه خواهم كشت او از اين حركت مضطرب شده نام او را نوشت و نام خود را فراموش كرد . در قلعه را گشودند و مسلمين داخل شده هر كه قادر بر حمل سلاح و آماده جنگ بود كشتند و همه را با تسليم گردن زدند . اموال و زنان و اطفال را بردند چون از يغما و برده گرفتن فراغت يافتند اشعث را با عهدنامه خواستند . آن را باز كرده خواندند . نام اشعث در آن نبود كه مشمول امان شود مهاجر گفت : خدا را سپاس كه تو از نوشتن نام خود و گرفتن امان باز ماندى اى اشعث ! اى دشمن خدا من آرزو داشتم كه خداوند ترا رسوا كند كه كرد سپس كتف او را بست خواست او را بكشد به او گفتند قتل او را بتاخير انداز و او را نزد ابو بكر روانه كن كه او داناتر است و هر چه بعقل نزديكتر و بهتر است به كار خواهد بست . او را با اسراء نزد ابو بكر روانه كرد ، گفته شده چون محاصره پناهندگان نجير سختتر شد اشعث از حصار فرود آمده نزد مهاجر و زياد روانه گرديد . او براى خود امان خواست كه از خون او بگذرند و مال او هم مصون بماند تا ابو بكر به كار او رسيدگى كند و تصميم بگيرد و او را در قبال